بیست و هفت
پنجشنبه, ۲۹ مرداد ۱۳۹۴، ۰۸:۰۷ ق.ظ
آرزوست دیگر
بزرگ و کوچک نمی شناسد
مثلا من از همان بچگی آرزو داشتم
برای دایی مهدی چای بریزم
و وقتی دستش به استکان رسید
بگویم"آی دایی چاقه چایی داغه"

حیف که دایی مهدی خوش خنده ی میان قاب عکس زودتر از آمدن من رفته بود و هیچ وقت چای نخواست.
- ۹۴/۰۵/۲۹